JAZIREH-GHAM.BLOGFA.COM
آن سان که پریدمآن سان که پریدم -
http://jazireh-gham.blogfa.com/
آن سان که پریدم -
http://jazireh-gham.blogfa.com/
TODAY'S RATING
>1,000,000
Date Range
HIGHEST TRAFFIC ON
Sunday
LOAD TIME
0.8 seconds
16x16
PAGES IN
THIS WEBSITE
10
SSL
EXTERNAL LINKS
19
SITE IP
149.56.201.253
LOAD TIME
0.844 sec
SCORE
6.2
آن سان که پریدم | jazireh-gham.blogfa.com Reviews
https://jazireh-gham.blogfa.com
آن سان که پریدم -
jazireh-gham.blogfa.com
آن سان که پریدم - بنیانگذار!
http://www.jazireh-gham.blogfa.com/post/5
آن سان که پریدم. خب به فکر افتاده ام که یک سری چیز هایی در این جزیره تاسیس کنم.و شاید بعدها خودم شدم امپراطور اینجا! چی ببخشید ملکه ی اینجا! اول میخواهم یک سینما بسازم.و بعد، مهد کودک و های اسکول و دانشگاه و کتابخانه.و خب میپرسید بعد از اینها چی؟ میگویم بعد از اینها یک پارک و یک باشگاه رقص.و البته میدهم خیابان ها را هم سنگفرش کنند.قبل از همه ی اینها هم یک قصر برای خودم میسازم.چی؟ نه اصلن اینطور نیست.خب باید یک جا و سرپناهی برای خودم داشته باشم که بعدش بیایم و این کارها را انجام بدهم دیگر.
آن سان که پریدم - اول بسم الله
http://www.jazireh-gham.blogfa.com/post/1
آن سان که پریدم. این بچه ی ( وبلاگ ) من اولش یک نطفه بود که شکل نگرفته بود و خودم تصمیم گرفتم که شکلش بدهم.و دادم.البته فعلن یکی از این مای بی بی های ساده ی بلاگفا یک آبی اش را تنش داده ام.ولی باز عوض میکنم! نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:32 توسط الهه ی قرن. اینجا را بخوانید.باشد که رستگار شوید! نوشته های یک دختر دهه هفتادی.
پروفایل الهه ی قرن
http://www.jazireh-gham.blogfa.com/Profile
آن سان که پریدم.
آن سان که پریدم - نع!
http://www.jazireh-gham.blogfa.com/post/4
آن سان که پریدم. امروز یک هلیکوپتر از بالای سرم رد شد.میخواستم بروم دست تکان بدهم و داد بزنم که:آهایییی! بیاید منو نجات بدید! ولی پشیمون شدم و گفتم نع! نمیخوام دوباره برگردم به اون دنیای بیرون جزیره! نوشته شده در شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴ساعت 17:18 توسط الهه ی قرن. اینجا را بخوانید.باشد که رستگار شوید! نوشته های یک دختر دهه هفتادی.
آن سان که پریدم
http://www.jazireh-gham.blogfa.com/posts
آن سان که پریدم. سه شنبه دهم آذر ۱۳۹۴. شنبه سی ام آبان ۱۳۹۴. پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴. با محل زندگی من آشنا شوید. چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴. چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴. Powered by BLOGFA.COM.
TOTAL PAGES IN THIS WEBSITE
10
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - بازگشت نصفه و نیمه!
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/28
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. بازگشت نصفه و نیمه! بهم زنگ زدن گفتن رفیق قدیمیت برگشته! گفتن آره.ساعت فلان فرودگاه فلان پروازش میشینه.خودتو برسون.گوشی رو گذاشتم و رفتم تو فکر! یه حس دلتنگی و گلایه باهم قاطی شده بود.نمیدونستم اگه ببینمش خوشحال باشم یا ناراحت! بپرم بغلش کنم یا سرسنگین رفتار کنم! ولی میدونستم به محض دیدنش اختیارمو از دست میدم و کلی شروع میکنم ماچ و بوسه کردن! گرچه بعضی از خاطراتم پاک شد واسه همیشه ولی خوشحالم برگشتی بلاگفا! نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 11:3 توسط بهار. آن سان که پریدم.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - یک بلای کاملن دوست داشتنی
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/81
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. یک بلای کاملن دوست داشتنی. داشتم فکر میکردم که چقدر خوب میشد اگر ما با هم همسایه بودیم و آخر شب ها از پنجره ی اتاقم نگاهت میکردم که تند تند مسواک میزنی و خودت را پرت میکنی روی تختت و بعد هم از خستگی خوابت میبرد.یا چقدر هیجان انگیز بود اگر آقا معلمم بودی و دفتر تکالیفم را با آرامش ورق میزدی و میگفتی : آفرین! نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:6 توسط بهار. سال 1375 بود که چشمم به این دنیا و ادماش باز شد.دوم ماه آبان.همیشه دوست داشتم بنویسم! یادداشت های یک مهاجر افغان.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - حال این روز ها...
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/74
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. حال این روز ها. انگار گیر کرده ام بین آهن های یک چرخ و فلک تند.خیلی تند.میچرخد و میچرخد.دیگر آب شده ام، پودر شده ام.چیزی از موجودیتم باقی نمانده.زمان دارد مرا در خودش حل میکند.دارد مرا میبرد به ناکجا آباد! چرخیده ام و باز هم چرخیده ام بدون اینکه بفهمم دقیقن چند دور از فلک گذشت؟ بدون اینکه لحظه ای واقعن " زندگی " کرده باشم! چه واژه ی نا آشنایی! نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 11:12 توسط بهار. و اینکه.اینجا شاید.تو فکر کن همه چیز فقط یک داستان است! آن سان که پریدم.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - ترکیب من با تو
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/71
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. ترکیب من با تو. هر چی میخوام درس بخونم و خودمو سرگرم کنم، هر چی میخوام بدون عشق زندگی کنم، نمیشه که نمیشه! جوهر زندگیه دیگه لامصب! نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 14:45 توسط بهار. سال 1375 بود که چشمم به این دنیا و ادماش باز شد.دوم ماه آبان.همیشه دوست داشتم بنویسم! و اینکه.اینجا شاید.تو فکر کن همه چیز فقط یک داستان است! یادداشت های یک مهاجر افغان. آن سان که پریدم. قلم بافی های یک نیکولای آبی. من یک افغانستانی ام.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - دخترها!
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/84
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:7 توسط بهار. سال 1375 بود که چشمم به این دنیا و ادماش باز شد.دوم ماه آبان.همیشه دوست داشتم بنویسم! و اینکه.اینجا شاید.تو فکر کن همه چیز فقط یک داستان است! یادداشت های یک مهاجر افغان. آن سان که پریدم. قلم بافی های یک نیکولای آبی. من یک افغانستانی ام.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - جسیکا جان
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/79
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. همچین تر و فرز این ور و اون ور میرفت که نگو! یه ده دوری دورم گشت! گیج میزد یه جورایی.قبلن هم چند بار دیده بودمش.اسمشو پرسیده بودم از محل زندگیش اینکه بچگی سختی داشته و وقتی فقط سه سالش بوده پدرش تو آغوشش جون داده! از محله های فقیرنشین رسیده به موقعیت الانش! خوشگله.اسمش جسیکاست.تقریبن کارش تموم شده بود.همینطور که داشت با آشغالای زیر پاش بازی بازی میکرد بهش گفتم : چرا اسمت دخترونه است؟ جسیکا-خب میدونی. .ما مورچه ها برعکسیم! مثلن من الان اسم خانومم ویلیامه! آن سان که پریدم.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - شب های تابستان
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/82
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. خوب که به چشمهای آسمان نگاه کنی میبینی که انگار دارد با تو حرف میزند! یک جور سرزنش آمیز نگاهت میکند طوری که احساس میکنی شاید گناهی مرتکب شده ای! یا مثلن آن موقع ها که بچه بودم فکر میکردم شاید چون دیر به قرار شبانه مان رسیده ام یا مسواک نزده ام شب از دستم دلگیر است! گاهی مثل یک مادر بود که بعد از قصه هایش در آغوشش خوابم میبرد .گاهی هم مثل یک معشوق آرام و بی صدا در گوشم نجواهای عاشقانه زمزمه میکرد.گاهی هم تنها یک شب بود.بی هیچ حرفی.سکوت بود سکوت. یادداشت های یک مهاجر افغان.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - یک روز کامل با "درد"
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/70
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. یک روز کامل با درد. مخصوصن وقتی که بدونه بی کس و تنهایی.که روز جمعه است و هیچ کی تو خونه نیستو تمام قرص های مسکن هم ته کشیدن! درست مثل امروز.من بی خبر از همه جا تو رخت خوابم چشمامو رو هم گذاشته بودم که یکدفعه اومد و چنگشو انداخت رو گلوم.اولش ناله های خفیفمو میشنیدم و بعد تبدیل به جیغ و فریاد شد.ناخنام بارها و بارها روی بالش رژه رفتن.بالا پایین.بالا پایین.عرق و ترس باهم قاطی شده بود.دلم میخواست به هر قیمتی که شده ازش فرار کنم.به هر قیمتی! یادداشت های یک مهاجر افغان.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - توشه
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/69
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. ممنونم آفتاب مهربونم که به کتونی های تازه شسته شده ام میتابی و خشکشون میکنی.ممنونم که حس گرم و دلنشین بهم میدی.دارم این حس و حال های خوبو جمع میکنم بریزم تو کوله ی تجربه هام که اگه یه وقتی یه جایی اون وسط مسط های 94 کم اوردم یا ته دلم خالی شد بشینم رو یه نیمکت و زیپ کوله مو باز کنم و یکم از اون حال های خوب بخورم که خستگیم در بره. نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:57 توسط بهار. و اینکه.اینجا شاید.تو فکر کن همه چیز فقط یک داستان است! یادداشت های یک مهاجر افغان.
dokhtaridoorazvatan.blogfa.com
نوشته های یک دختر دهه هفتادی - این دو راهی های...
http://www.dokhtaridoorazvatan.blogfa.com/post/29
نوشته های یک دختر دهه هفتادی. این دو راهی های. انگار روی دو لبه ی قیچی ایستاده ام.حس میکنم یک آدم جبار و زشت و بداخلاق با یک خط کش بالای سرم هست و مدام تکرار میکند که زود باش انتخاب کن! بالاخره یا این ور یا اونور! کم کم داشت پاهایم از هم جدا میشد! میخواهی یک مقلد بی چون و چرا باشی یا خودت با دستهای خودت دنیا و آزادی هایش را زیر و رو کنی؟ حجاب فکر یا حجاب تن؟ آه خدایا.چقدر انتخاب کردن سخت است! نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ساعت 1:10 توسط بهار. یادداشت های یک مهاجر افغان. آن سان که پریدم.
TOTAL LINKS TO THIS WEBSITE
19
جــــــــــزیره آرزوهـــــــا
داستان کوتاه و بسیار زیبای دختر هوس باز. حکایت موسی و بهشت. داستان كوتاه انتخاب درست. هرگز زود قضاوت نکن. داستان ديوانگی و عشق. وقتی چشمانت رامی بندی نگاهم تنها می ماند. کلبه ی عشق ما. ارسال اس ام اس تبلیغاتی. ارزانترین سامانه اس ام اس. داستان کوتاه و بسیار زیبای دختر هوس باز. نگاهی کردم و گفتم:معصومه! دیگه هیچی نگفت و سوالی نپرسید و رفت.فردا بهم گفت:برو جلو،نترس .واگه ازش خوشت میاد باهاش ازدواج کن. گفتم:آخه بد نام هستش،تازه گناهکار هم هستش.من خودم دارم می بینم.مرتضی گفت:خودت مگه نگفتی :معصومه! اگه عاشقش...
❤~❤•☆جـ ـــ ـزيـــ ــره عشـ ـ♥ـ ـق ☆•❤~❤
ج زي ره عش ق. این روزهآ . . .دوست دارم خودم باشم! ج زي ره عش ق. بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳. تصاویر عاشقانه. . . عاشق کسﮯ باشﮯ که حتﮯ روحشم خبر نداره! اما خیلی شیرینﮧ کﮧ. نگاش کنﮯ و بگﮯ:. آخﮧ لامصب خیلﮯ دوست دارمممم . یکی هست. . . که دیگه نیست. . . بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳. פواωت باشב حتما פ בانگﮬבار. تا פ בا פواسش را بیشتر بﮧ مטּ بבهב. مرا رها ڪرבه است ! با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست. مردانگی ات را با غرور بی اندازه ات . به دختری که عاشق توست ثابت کن. زمانی میتوانی نشان دهی که. از تمام قهوه های تلخ. به امید...
ISLAND . . . LONELY
٠ ς੭ ς੭ ς੭مל وع شق مς੭ ς੭ ς੭ ٠. ღ ღب غض بیص دآღ ღ. ב لت نگے هاے ی ہ ב פ ت ر. آو ا ی . بی کسی. ج دا ا فتاده. د لنو شتهای غ مگین. ک لبه عاشق ان. مسیر بهشت از کنار توئه. ک افه عاش قان شب نش ین. ISLAND . . . LONELY. چهارشنبه چهارم تیر 1393. کار سختی پیش رو دارم. . . هی فلانی با تو هستم. شمع خیالم به پای تو میسوزد. سیگارم به پای خودم. ادم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت میدهند. از سردی چندش آور دستی که دستت را میفشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمیبیند. این همه هیچ . من با یکی دیگه ام.
...دلتنگيهاي من
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند. مثل آسمانی که امشب می بارد. بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند. و چشمانم را نوازش می دهد. تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم. نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ساعت 11:6 توسط banafsh. نمیدونم مسیری و که انتخاب کردم درسته یا نه. اما می دونم باید منتظر بمونم تا . نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان ۱۳۸۸ساعت 0:18 توسط banafsh. غصه دارم.یه عالمه.فقط اشکام میدونن که توی دلم چی میگذره. نوشته شده در یکشنبه دهم آبان ۱۳۸۸ساعت 21:26 توسط banafsh. می خوام برم یه جایی که. تو را به ج...
jazireh-e-khoda.persianblog.ir
جزیره خدا | من و درویش
پله ای از دعای صخره و ریشه. پل های از دعای صخره و ریشه 25.08.2011 درویش: صخره را به محکمی (سفت) و استقامت (طول عمر) میشناسم و ام ا منظور شما . ادامه مطلب. نوری از دعای نگین انگشتر. نوری از دعای نگین انگشتر درویش: در دعای انگشتر میخواهم عظمت و ارزش نگین را دریابم. ولی پیش از همه بفرمایید . ادامه مطلب. دعای نسیم و شبنم و اسلحه. دعای نسیم و شبنم و اسلحه (15) عزیز جان! میدانم تو به عرش اعلی عل یین بر میگردی، بلکه مرکز و نشیمنگاه . ادامه مطلب. دعای قدردانی از میهمان و همراهان. دعای جنگ مهربان دشمن با دیوها.
آن سان که پریدم
آن سان که پریدم. خب به فکر افتاده ام که یک سری چیز هایی در این جزیره تاسیس کنم.و شاید بعدها خودم شدم امپراطور اینجا! چی ببخشید ملکه ی اینجا! اول میخواهم یک سینما بسازم.و بعد، مهد کودک و های اسکول و دانشگاه و کتابخانه.و خب میپرسید بعد از اینها چی؟ میگویم بعد از اینها یک پارک و یک باشگاه رقص.و البته میدهم خیابان ها را هم سنگفرش کنند.قبل از همه ی اینها هم یک قصر برای خودم میسازم.چی؟ نه اصلن اینطور نیست.خب باید یک جا و سرپناهی برای خودم داشته باشم که بعدش بیایم و این کارها را انجام بدهم دیگر. نوشته شده در چه...
جزیره مجنون
به نظرم اگر دانشجوی حزب اللهی در رشته های علوم انسانی مباحثی که در این دوره- و امثال این دوره- آموزش داده میشود را نداند، دارد وقت خودش را در دانشگاه تلف میکند. البته دوره های شبیه این هم هر کدام مزیت ها و معایبی دارند و اصطلاحا هر دوره ای دارای سنتی آموزشی است. سنت آموزشی بسیج دانشکده علوم اجتماعی هم به واسطه حضور عزیزانی چون سید حسین شهرستانی، سجاد صفار، علیرضا معادی،قاسم زائری، حسن دیانی، احمد بلیغ و . و اساتید گرانقدری چون جناب دکتر کچوییان و. ثبت نام دوره تمهید. غیرت انجمن دانشکده علوم اجتماعی.
jazireh-sorkh
من كه دختر پولادينم. كسي را در جهان دوست نداشتم. كسي را دوست نداشتم. جز او را كه دوست ميداشتم. دلباخته من ، دلباخته من بود آنكه مرا مي فريفت. حال همه چيز دگرگون گشته. آيا هم اوست كه ديگر به من عشق نمي ورزد. يا من آن دلباخته ام كه ديگر به خود عشق نمي ورزم؟ نمي دانم ، وانگهي اين همه به چه كار مي آيد؟ حال من بر كاه نمناك عشق خفته ام. تنهاي تنها با ديگران. بي كس و تنها و نا اميد. دختر حلبي ، دختر زنگ زده. اي دلباخته من ، دلباخته مرده يا زنده من. ميخواهم گذشته را به ياد آوري. نگاه زاییده علاقه است. غم و اندوه...
آوای سرخ
از انسان ها غمی به دل نگیر! با اینکه تنهایند ولی از خود می گریزند،. به خود، به عشق خود، و به حقیقت خود شک دارند. دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند. نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ساعت 11:54 توسط زهرا ویسی. نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۰۵ساعت 10:40 توسط زهرا ویسی. برف را ز روی گرده می تکاند و به صد زبان. باز باد خوش خبر. بهار شکفته می دهد پیام. می دود میان لاله ها غزل سرا. می زند به جام. خیمه می زند به روی بام. باز بر شگون مجلس بهار. بید می پرکند به رقص صوفیانه اش. با گذار آبهای رام. ساده است ستایش گلی.
جزیره
معرفی سایت مرجع منبع اخبار. با هدف اطلاع رساني سريع و دقيق به کاربران با جمع آوري اخبار لحظه به لحظه از خبرگزاري ها و سايت هاي معتبر آغاز به کار کرده است. برخي از ويژگي هاي اين موتور جستجوگر عبارتند از :. جستجوي لحظه به لحظه در خبرگزاري ها و سايت هاي معتبر. تفکيک و دسته بندي موضوعي اخبار (سیاسی-ورزشی-اقتصادی-اجتماعی-فناوری-گوناگون-مذهبی-استخدام ). قابليت استخراج تيتر و زمان انتشار خبرها. ذخيره سازي وضعيت لينک خبرها و در نتيجه امکان ارائه اخبار پر بيننده در روز و هفته. ادکلن زنانه و مردانه Every One.
جزیره
سهشنبه 24 مردادماه سال 1385. گفته بودم دیگه نمی نویسم و فقط یه مطلب برای خداحافظی خواهم نوشت! الان که اومدم مطلب خداحافقظی رو بنویسم، دلم خواست یه چیزای بیشتری بنویسم و برای اینکه یه حالی به خودم داده باشم سعی می کنم آخرین مطلبم طوری باشه که اقلا خودم راضی بشم! تو این مدت اتفاقای جالبی افتاد. هفته آخر تیر ماه رو رفته بودم ماموریت شمال. روز چهارشنبه امیر اومد پیشم و با هم رفتیم باغ حسین و از اونجا رفتیم بابلسر و یه ویلا گرفتیم و بعد رفتیم تا نصف شب شنا کردیم! کشتی هم گرفتیم که طبق معمول برنده من بودم!