hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - ربنا
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-5.aspx
یادداشت های یک سوفیست. جایش خیلی خالی است این روز ها. نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ساعت 15:1 توسط HACKER. مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم. کنار بوس و آغوشش، چه گویم چون نخواهد شد. مقابله با لايحه حمايت از خانواده، چرا؟ از دفترچه خاطرات يك لباس شخصي! یه جای کوچیک واسه من. بي رنگ و بي نشان. از آغاز شروع می کنم میرسم به چشمانت. خروس خوان یک شغال. وب سایت شخصی مینا توکلی(شقایق). پسری با کفش های چینی. یادداشت های فرزانه حق شناس. جدل با طرفداران علوم انسانی بومی.
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - HACKED
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-9.aspx
یادداشت های یک سوفیست. نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ساعت 18:58 توسط HACKER. مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم. کنار بوس و آغوشش، چه گویم چون نخواهد شد. مقابله با لايحه حمايت از خانواده، چرا؟ از دفترچه خاطرات يك لباس شخصي! یه جای کوچیک واسه من. بي رنگ و بي نشان. از آغاز شروع می کنم میرسم به چشمانت. خروس خوان یک شغال. وب سایت شخصی مینا توکلی(شقایق). پسری با کفش های چینی. یادداشت های فرزانه حق شناس. جدل با طرفداران علوم انسانی بومی.
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/8905.aspx
یادداشت های یک سوفیست. جایش خیلی خالی است این روز ها. نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۸۹ساعت 15:1 توسط HACKER. پیر مرد، هنوز هم ما را دور هم جمع می کند. نمی دانم چه شد که به سالگرد دایی بزرگم رسیدیم. در خانه پدر بزرگ مراسم عزاداری زنانه ای بر پا بود. پیر مرد هم غم 20 ساله ی از دست دادن پسر ارشدش را گذاشته بود روی دوشش و رفته بود پارک سر خیابان. روز بعدش دایی کوچکم سرش را گذاشته بود روی شانه ام و می گفت آخر چرا باید توی پارک بمیرد؟ می رویم پیش همان کس که رفیق غم هامان است؟ یه جای کوچیک واسه من.
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - برای ژاوی و ما
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-2.aspx
یادداشت های یک سوفیست. برای ژاوی و ما. اضافه1: انصافا هلند تیم بدی نبود اما بازی شان به شدت زشت و زننده بود. این همه خشونت برای رسیدن به جام جهانی می ارزد؟ اضافه2: از مارادونا و آرژانتین هم به خاطر او حرفی به میان نمی آورم. فکر می کنم از بس غصه خورده است دیگر جایی برای دغ دل دادنش نمانده. شاید فوتبال آن قدر ها هم مهم نباشد. من که نمی توانم عاشق کسی باشم که به خاطر من نتواند بازی فینال جام باشگاه های اروپا را بی خیال شود، آن هم فقط برای 10 دقیقه. مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم. یه جای کوچیک واسه من.
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - 30 ثانیه
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-1.aspx
یادداشت های یک سوفیست. فکر می کنم، که چه قدر دلم برایش لک زده است. برای شنیدن صدایش پشت تلفن وقتی که از خواب بیدارش می کنم. عجب دنیایی است. کسی را دوست داری اما نمی خواهی ببینی اش، حتی نمی خواهی صدایش را بشنوی و حتی همه ی این حصار ها که دورش کشیده ای هم نمی توانند ذهنت را از فکرش خالی کنند. گفتم ذهن. آی ذهن! آی که این چنین ساکن در مغز منی گویا و من چنگ توام! جز این است که با عقل مان به آن جواب می دهیم؟ دارم دیوانه می شوم، روزی نیست که از زندگی متنفر نباشم. نه از خود زندگی، از محتویاتش متنفرم. خوب مرا شنا...
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - مرد باش و ببین
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-6.aspx
یادداشت های یک سوفیست. مرد باش و ببین. 1این عکس از آن عایشه، زن خجالتی و ۱۸ سالهی افغانی است. عایشه ازدواج ناموفقی در سنین کودکی داشته و توسط خانوادهی همسرش آزار میدیده، او از خانهی شوهر فرار میکند اما دادگاه(! طالبان رای به بریدن بینی و گوشهای او در قبال گناه بزرگش بخاطر نجات جان بیارزش زنانهاش میدهد! برادر شوهر عایشه او را محکم نگاه میدارد، شوهرش ابتدا گوشها و سپس بینی او را میبرد. حالا عایشه اینطور زندگی میکند، این صورت کنونی زنی ۱۸ ساله است. میبینید، بدون آرایش هم سخت زیباست! نجف سلطانه، ۱۶ساله است و...
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/8906.aspx
یادداشت های یک سوفیست. جا مانده است خاطرم. اشکش را که پاک می کنی نگاهت دوخته می شود به عمق نگاه آن چشمان معصوم. از بس وجودش جاری شده از میان چشم ها، پاکی شان به سپیدی کبوتری می ماند در خواب مریم. و تو می مانی در انجماد ثانیه ها که مگر می شود دنیایت درون دریچه ای به آن کوچکی باشد. . پیشانی اش را که می بوسی و سرش را می گذاری میان سینه ات، آرزویت مرگی است که نگه ات دارد همین جا، مثل او که دوست دارد بمیرد میان نوازش دستانت. . اضافه: تیتر و ایده را از کامنت کوچکی گرفته ام که غلامرضا نوری علا. امیدوارم تونسته ...
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - پیر مرد، هنوز هم ما را دور هم جمع می کند
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-4.aspx
یادداشت های یک سوفیست. پیر مرد، هنوز هم ما را دور هم جمع می کند. نمی دانم چه شد که به سالگرد دایی بزرگم رسیدیم. در خانه پدر بزرگ مراسم عزاداری زنانه ای بر پا بود. پیر مرد هم غم 20 ساله ی از دست دادن پسر ارشدش را گذاشته بود روی دوشش و رفته بود پارک سر خیابان. روز بعدش دایی کوچکم سرش را گذاشته بود روی شانه ام و می گفت آخر چرا باید توی پارک بمیرد؟ اضافه 1: این داستان هیچ ارتباطی به من ندارد. فقط مقداری ایده از زندگی شخصی ام گرفته ام. می رویم پیش همان کس که رفیق غم هامان است؟ از دفترچه خاطرات يك لباس شخصي!
hadisetanhae.blogfa.com
برای چشمان سبزش - جا مانده است خاطرم...
http://www.hadisetanhae.blogfa.com/post-8.aspx
یادداشت های یک سوفیست. جا مانده است خاطرم. اشکش را که پاک می کنی نگاهت دوخته می شود به عمق نگاه آن چشمان معصوم. از بس وجودش جاری شده از میان چشم ها، پاکی شان به سپیدی کبوتری می ماند در خواب مریم. و تو می مانی در انجماد ثانیه ها که مگر می شود دنیایت درون دریچه ای به آن کوچکی باشد. . پیشانی اش را که می بوسی و سرش را می گذاری میان سینه ات، آرزویت مرگی است که نگه ات دارد همین جا، مثل او که دوست دارد بمیرد میان نوازش دستانت. . اضافه: تیتر و ایده را از کامنت کوچکی گرفته ام که غلامرضا نوری علا. کنار بوس و آغوشش...