KHATERATEMROOZ.BLOGFA.COM
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزیخاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - - خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی
http://khateratemrooz.blogfa.com/
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - - خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی
http://khateratemrooz.blogfa.com/
TODAY'S RATING
>1,000,000
Date Range
HIGHEST TRAFFIC ON
Monday
LOAD TIME
0.8 seconds
16x16
PAGES IN
THIS WEBSITE
19
SSL
EXTERNAL LINKS
56
SITE IP
149.56.201.253
LOAD TIME
0.766 sec
SCORE
6.2
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی | khateratemrooz.blogfa.com Reviews
https://khateratemrooz.blogfa.com
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - - خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی
khateratemrooz.blogfa.com
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی
http://www.khateratemrooz.blogfa.com/author/khateratemrooz
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. دیدن آمپول خیلیا رو می ترسونه . مرد و زن کوچیک و بزرگ نداره . اما واقعا هر آمپولی که درد نداره . این ماییم که یاد دردناک ترین آمپولی که خوردیم میفتیم و ناخودآگاه ترس بهمون غالب میشه . اما اینجا می خوایم بگیم آمپول زدن زیادم سخت نیست. من تزریقات رو طی دوره تئوری و عملی یاد گرفتم . نه اینکه از آمپول نمیترسم اما هر جا لازم باشه خودم داوطلب میشم تا برام آمپول تجویز کنن. تاريخ : شنبه بیس...
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی
http://www.khateratemrooz.blogfa.com/author/sana
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. دیدن آمپول خیلیا رو می ترسونه . مرد و زن کوچیک و بزرگ نداره . اما واقعا هر آمپولی که درد نداره . این ماییم که یاد دردناک ترین آمپولی که خوردیم میفتیم و ناخودآگاه ترس بهمون غالب میشه . اما اینجا می خوایم بگیم آمپول زدن زیادم سخت نیست. من تزریقات رو طی دوره تئوری و عملی یاد گرفتم . نه اینکه از آمپول نمیترسم اما هر جا لازم باشه خودم داوطلب میشم تا برام آمپول تجویز کنن. خاطره f.s جان.
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - خاطره صبا خانم(ادامه)
http://www.khateratemrooz.blogfa.com/post/1096
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - خاطره صبا خانم(ادامه). خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. دیدن آمپول خیلیا رو می ترسونه . مرد و زن کوچیک و بزرگ نداره . اما واقعا هر آمپولی که درد نداره . این ماییم که یاد دردناک ترین آمپولی که خوردیم میفتیم و ناخودآگاه ترس بهمون غالب میشه . گريه و ترس از آمپول. امپول خوردن های خانوادگی. تاريخ : یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۵ 0:55 نویسنده : sanaz. Weblog Themes By M a h S k i n. سلام اینجا چت کنین. منتظر داستان جديد باشيد.
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - آفرین
http://www.khateratemrooz.blogfa.com/post/810
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - آفرین. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. دیدن آمپول خیلیا رو می ترسونه . مرد و زن کوچیک و بزرگ نداره . اما واقعا هر آمپولی که درد نداره . این ماییم که یاد دردناک ترین آمپولی که خوردیم میفتیم و ناخودآگاه ترس بهمون غالب میشه . اما اینجا می خوایم بگیم آمپول زدن زیادم سخت نیست. من تزریقات رو طی دوره تئوری و عملی یاد گرفتم . نه اینکه از آمپول نمیترسم اما هر جا لازم باشه خودم داوطلب میشم تا برام آمپول تجویز کنن. راستی دو...
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - سلام اینجا چت کنین
http://www.khateratemrooz.blogfa.com/post/1049
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی - سلام اینجا چت کنین. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. دیدن آمپول خیلیا رو می ترسونه . مرد و زن کوچیک و بزرگ نداره . اما واقعا هر آمپولی که درد نداره . این ماییم که یاد دردناک ترین آمپولی که خوردیم میفتیم و ناخودآگاه ترس بهمون غالب میشه . گريه و ترس از آمپول. امپول خوردن های خانوادگی. سلام اینجا چت کنین. سلام اینجا چت کنین. دوستان تا زمانی که اینجا مشکلی پیش نیاد باز میمونه. خواهشا رعایت کنین تا چت بسته نشه.
TOTAL PAGES IN THIS WEBSITE
19
خاطر نوشت های یه دختر - اذیت
http://vihhchni.mihanblog.com/post/158
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:چهارشنبه 15 دی 1395-11:01 ق.ظ. وایییییی دیشب انقدر مامانم و اذیت کردم که حد نداشت. یه کش موه یی دارم از اون کش ریز ها و نازک ها داره. بعد رفتم توی اشپز خونه دیدم مامانم داره سیب زمینی سرخ میکنه رفتم کنارش اول. بوسش کردم بعد اون کش اروم از اون طرف کشیدم بعد رها کردم طرف دست مامانم. وایییییی جیغ مامانم هوااا رف. سه بار این کارو کردم. رفت بیرون جاتون خالی آخرش مامانم کلی با اون کش زد به بازوم ولی خدایش خیلی درد داشت. دیگه اها امروز خوش میگذه میدونم.
خاطر نوشت های یه دختر - مطالب رها
http://vihhchni.mihanblog.com/post/author/1570727
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. سلاممممممممم:) ) ) ) )9. تاریخ:یکشنبه 17 بهمن 1395-06:22 ب.ظ. سلام بر تمام دوستان خل و گل و مهربونم. این چند وقت دلم واس همتون هم وب تنگیده بود. دختر شیطون و همیشه. این مدت نبودم و ممکنه مدت دیگری نباشم. فعلا تا پست بعدی باییییییییییی. یه سری عکس که دوسشون دارم. تاریخ:جمعه 1 بهمن 1395-11:19 ب.ظ. دوست دارم این عکسا همیشه مال خودم باشه واقعا دوسشون دارم عاشق جملاتشمونم. تاریخ:دوشنبه 27 دی 1395-01:56 ب.ظ. دل من سخت هوای حرمت را دارد،که بگیرم تسبیح. به سا...
خاطر نوشت های یه دختر - امروز
http://vihhchni.mihanblog.com/post/152
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:شنبه 11 دی 1395-07:51 ب.ظ. امروز انقدر تقلب رسوندم که دیگه دبیر از کلاس حل میداد بیرون می گفت بسه ،بسه دیگه زیادشون میشه. هی می خواستم برگمو بدم میگفتم دیگه کسی سوالی نداره. یکی از بچه های هم بهم زنگ زده وسط سال رفت یه مدرسه ای دیگه، اون امتحانش 2 ساعت زود تر ما میدن گفت امتحانو که دادن سوال هاشو برام مینویسه میاره مدرسه ( چون امتحان های هنم سراسری هست و از اداره میاد. به این میگن حس خوب. دوشنبه 13 دی 1395 12:59 ق.ظ. شنبه 11 دی 1395 08:46 ب.ظ.
خاطر نوشت های یه دختر - عالییییییییی
http://vihhchni.mihanblog.com/post/155
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:دوشنبه 13 دی 1395-10:18 ب.ظ. دشب تا اومدم پست بزارم اینترنت تموم شد. امتحان ریاضیو با تقلب. سرکلاس که بودیم برگه امتحانیمو با جولو ایم عوض کردم و وقتی تمام برگمو نگاه کردم عالی بوود فقط برای احتمال 2 نمره کم کردم خودم چون کسی که برگمو پر کرد برام یه خر خون بود. انقدر خوش حالم که حد نداره. همه چی خوب تا حالا داره پیش میره خدا کنه همه رو خوب بدم البته به جز ادبیات. برای همتون ارزوی امتحانی خوب دارم دوسنتان عزیزم. دوسال از دسش راحتم. من اینو حس کردم.
خاطر نوشت های یه دختر - :)-:(
http://vihhchni.mihanblog.com/post/153
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:یکشنبه 12 دی 1395-12:49 ب.ظ. اهاااااااا تا حالا داشتم استرتحت می کردم قراره ساعت 3 برم سراغ درسم دیگکه ، دیگه باید 4 فصلو خوندن نه؟ به خدااااااا خیلی بیخالم. دارم خودم از بیخالیم حرصم میگره. دیگه بیخال تر من هست فردا امتحان ریاضی دارم هیچی بلد نیستم بعد 2 ساعت دیگه می خوام برم سر درسم. اوفففففففففففف اونخ بعد امتحان دوس دارم کلمو بکوبمونم توی دیوار. ای خداااااااااااااااااا بر خاندان هر چی معلمه. لامصبا دارن رگ باری میزنن مث این هواپیما ها. اگه خ...
خاطر نوشت های یه دختر
http://vihhchni.mihanblog.com/page/2
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:پنجشنبه 9 دی 1395-12:57 ب.ظ. شنبه امتحان قرآن دارم هیچی نخوندم. دشیب با کلی فک زدن با مامانم گوشیمو گرفتم. البته دشیب مامانم وای فای رو با سیمش جمع کرد. موندم چه جوری یه هفته می خوام بسته بگیرم خیلی سرعتش کمه. امروز می خوام دو درس ریاضو بخونم واس پس فردا هم دو درس دیگه که شب امتحان فقط یه مروری کنم به ریاضی کنم. شنبه هم که گوشیمو می خوام ببرم مدرسه یه عکس توپ می گیرم میزارم وب. فعلا تا اینجا همه چی خوبه فقط یه خرده نگران امتحان ادبیاتم هستم.
خاطر نوشت های یه دختر - این دو سه روز
http://vihhchni.mihanblog.com/post/159
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. این دو سه روز. تاریخ:جمعه 17 دی 1395-06:50 ب.ظ. امتحجان زبانمو به خاطر استرس ریاضی که اول امتحان بهم وارد شد گند زدم. سر جسله زبان از دبیر ریاضی پرسیدم خانم چه طور دادیم گفت نپرس که گند زدید به خاطر همین خیلی حالم خیلی بد شد و امتحان گند زدم. بعدش هم ناظمون گوشیو گرفت که اعصابم داغون شد. از اون طرف ساندویچ سر گرفتم خوردم شب که شد با اون سر دردم و اعصبانیتم حالت تهو هم بهشون اضافه شد. دیگه رفتم بیمارستان یک روز و نصفی بستری شدم. اره یه دونه داداش دارم.
خاطر نوشت های یه دختر - علوم
http://vihhchni.mihanblog.com/post/165
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:دوشنبه 20 دی 1395-11:53 ق.ظ. واییی ساعت 3 امتحان علوم دارمممممممممممممممممممم هیچی نخندم هاااااااااااا و کم استرس دارم نمدونم چه حس یی میگه نخونم بلدم از یه طف کم استرس دارم از یه طرف ندام. واییییییی توی شبکه های اجتماعی بر سر مرگ آقای هاشمی دعوا هست ، ولی هرچی بوده خدا رحمتشون کنه :). خیلی خسته شدم از امتحانا واقعا دارم دیونه میشم. دیگه حوصله امتحان رو ندارم. اوفففففففف دیگه نزدیگه کلمو بکبونم به دیوار. سه شنبه 21 دی 1395 01:56 ب.ظ. یه دختر خل ...
خاطر نوشت های یه دختر - فردا
http://vihhchni.mihanblog.com/post/160
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:یکشنبه 19 دی 1395-12:39 ب.ظ. خوبیدذ منم خوبیم دیگه. فردا امتحان علوم دارم از 7 درس 4 ئرسشو بلدم 3 درس مال نیرو هست اصلا خوشم نمیاد بخونم حالا اگه نخونم سوال از اونجا میاد. بابا من به این دختره انیس حساسیت دارم از بس پاستوریزه هست ، حساسیت بهش دارم. اها قرار امیر هفته ای دیگه راهی بشه. گوشیش هم مال من میشه. از حالا مامانم داره براش دارو گیاهی می خره که با خودش ببره چون سرمایی و از سرما متنفره و تا لرز بگیرش سرما می خوره انقدر به مامانم می خندم.
خاطر نوشت های یه دختر - غ8ههغ
http://vihhchni.mihanblog.com/post/163
خاطر نوشت های یه دختر. همیشه بخند و با حال باش خخخخخ. تاریخ:چهارشنبه 22 دی 1395-01:55 ب.ظ. ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺰﺍﺭ،ﺳﻌﯽ. ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ! ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ، ﺟﯿﮕﺮﻡ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ! ﭼﺸﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ، ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻡ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ، ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ، ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ، ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺗﺮ، ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺷﮑﯿﻞ ﺗﺮ. ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻗﺒﺮ ﭘﺎﻡ ﺭﻓﺖ، ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﻢ. ﮐﺎﺵ ﻫﻤﻮﻥ ﺑﭽﻪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ. ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﺒﻮﺩ! شنبه 25 دی 1395 02:33 ب.ظ. آقا چه حرفای سنگینی زدی! یاداشت...
TOTAL LINKS TO THIS WEBSITE
56
khateratemohajerattt.blogfa.com
خاطرات مهاجرت
پشه اینجا ،پشه اونجا ، پشه همه جا. به سلامتی شعر هم گفتم! از این صوبتا دیگه. کلماتی که از تو می ایند. روزنوشت های یک بز کوهی. نوشته های یک دختر دهه هفتادی( مای سیستر). یادداشتهای یک مهاجر افغان. نویسنده: لیلا - یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴. قصه از اینجا شروع میشود،آنها تورا دوست دارند. همان سالها برادرها پیدایشان میشود. هم بازیت میشوند.هم بازیشان میشوی.برادر ها در تماشای فوتبال جام جهانی همراهت میشوند.با هم فریاد شادی میکشید.بعدش، تو هم میخواهی هیجانت را بیرون بریزی.میخواهی بدوی،...جواب میدهند، چون دوست...
خاطرات
منم آن عقاب تنها که به لانه پر ندارد. به فضای آسمانها هنر سفر ندارد. به حصار تیره ماندم چه بگویم از اسیری. بود آشیانه ی من قفسی که در ندارد. به پر خیال آیم همه شب به دیدن تو. دل چون کبوتر من غم نامه بر ندارد. منم و خیال خدامی به امید روشنایی. عجبا کسی ه جز من شب بی سحر ندارد. پدرم فراق ددیه سخنم به جان پذیرد. غم من کسی چه داند که غم پسر ندارد. همه عاشقیست کارم من و چشم مست یارم. دل و جان بی قرارم هوس دگر ندارد. به هنروری چنان شو که روی به قعر دریا. به کنار برکه منشین که به کف گهر ندارد. شاعری چه می خواهد؟
خاطراتمون
یک سری حرف های نگفته و در گوشی. نی نی 1 روزه. درد دل با خدا. بهترین چت روم فارسی. ژل افزایش دهنده قد. نگين مو و صورت. بعد از یک مدت طولانی اومدم. اومدم تا بگم که من الان یک خانم متاهل هستم. یک دختر خوشحال و خوشبخت . و در انتظار آینده ای روشن. قرار در آینده چی بشه؟ خدایا دیگه دارم از استرس میترکم. خودت کمکمون کن که کارم.ن بشه. تا الان که خیلی باهامون راه اومدی و مخلصتیم . بازم بهمون کمک کن که اون کاره بشه و خوشبختیمون چندین برابر بشه. آینده ما با روشنی به سمتت میایم. ممنونم ازت بابت همه چیز. نی نی 1 روزه.
خاطرات من و عشقم
خاطرات من و عشقم. از اینکه به وب من و عشقم اومدین ممنونم. منو عشقم اردیبهشت90باهم آشنا شدیم. خیلی همدیگرو دوست داریم. دعا کنین به هم برسیم. نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 0:51 توسط ashegh. امسال پیشم نیستی دارم جون میدم. خداکنه زود برگردی عزیزدلم. خیلی دلم برات تنگ شده خیلی. نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 19:11 توسط ashegh. نوشته شده در جمعه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:47 توسط ashegh. به قول خودت حدود دوسال پیش:آدم زرنگی هستی و خوشم میاد.ولی بدون واسه من زرنگ نیستی. بعضی وقت ها که .
روزنوشت هاي پيام.ب
روزنوشت هاي پيام.ب. سامانه پیامک بدون هزینه اولیه. تاريخ : شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ 22:0 نویسنده : پيام بخشعلي. بعد از این همه نبودن بودن سخته. یه جورایی اونی که رفت با اینی که برگشته یه دنیا فاصله داره.حالم عوض شده.انگاری شدم نوح بین مردمش که هیچ کس نمیتونست فلسفه ی کشتی ساختنشو بفهمه ولی تفاوت منو و نوح توی ایمانمونه اون مومن بود و من. نمیدونم آخرش چی میشه ولی خدا هممونو هدایت کنه. تاريخ : دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ 21:20 نویسنده : پيام بخشعلي. بعد دو سال دوباره برگشتم. چقدر زود گذشت این دو سال.
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی
خاطرات پرستاری آمپول کارآموزی. سلام اینجا چت کنین. منتظر داستان جديد باشيد. خاطره کیانا جان(تکمیل شد). قالب های نایت اسکین. قالب های نایت اسکین. قالب های نایت اسکین. قالب های نایت اسکین. کلینیک ادبی ( یه پرستار شجاع). مجله فرهنگ و هنر. سلام اینجا چت کنین. دوستان تا زمانی که اینجا مشکلی پیش نیاد باز میمونه. خواهشا رعایت کنین تا چت بسته نشه. ببخشین بچه ها . اما ظاهرا باید همیشه یکی بالا سر نظرات باشه تا بعضیا مشکل درست نکنن . فعلا تا زمانی که امکان نظارت بر ازاد شدن چت نداشته باشیم چت بسته میمونه. خیلی وقت...
خاطراتمون
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 1:31 توسط خودم. چرا هر وقت عصبانی میشم هر وقت بهم میریزم هر وقت میخوام زار زار گریه کنم یاده توئه لعنتی میوفتم؟ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 20:38 توسط خودم. و امروز باز شکستی دیگر. اینبار نه از نوع عاشقانه. زمانیست که نگاهم نمیکنی.چرا؟ تمام خوبیها به نفرت و تمام محبتها به خاطرات سپرده شد. ادمی فاقد هرگونه صفات انسانیت و سرشار از نفرت متولد شد. آری "من" به غیر "من" تبدیل شد. نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 17:31 توسط خودم. با ش هم دعوام شده.
khatereha
قيصر امين پور(چه كنم؟ حرف دلم را بزنم يا نزنم؟ حرفها دارم اما . بزنم يا نزنم؟ با توام، با تو خدا یا! همه حرف دلم با تو همين است كه دوست. حرف دلم را بزنم يا نزنم؟ عهد كردم دگر از قول و غزل دم نزنم. زير قول دلم آيا بزنم يا نزنم؟ گفته بودم كه به دريا نزنم دل اما. كو دلي تا كه به دريا بزنم يا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم اين است:. دست بر ميوهي حوا بزنم يا نزنم؟ به گناهي كه تماشاي گل روي تو بود. خار در چشم تمنا بزنم يا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در اين ترديدم:. و می شوید دفتر خیال مرا. هنوز باران می بارد.
دفتر خاطرات من
سلام من این وبلاگ وساختم تا همه ی اون چیزایی رو که نمیتونم به کسی بگم رو اینجا بنویسم امیدوارم شما هم اگه مشکلی داشتم کمکم کنین. این وبلاگ کاملا خصوصیه یعنی هیچکدوم از دوستام و خانوادم ازش خبر ندارن . این وبلاگ یه جورایی دفتر خاطرات منه ک. همه ی رویدادهای مهم و غیر. مهم زندیگمو اینجا می نویسم گاهی هم جوک داستانهای کوتاه و. میزارم ک از یکنواختی در بیاد. نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:46 توسط نفس. بعد یکی دوسال بازم من. امروز حوصله درس نداشم. اتفاقی نمیدونم از کوجا این وبم یادم اوفتاد. و ی خبر د...
khateratenagofte.persianblog.ir
خاطرات ناگفته
قول وقرار با خدا. نویسنده : اهوی خیال. ساعت ٧:٤٦ ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۳۱. نوشتن سخته وقتی که وسط زمان باشی نمیدونی از گذشته بنویسی یا اینده. اول سال شب تحویل با خدا عهد کردم که گذشت کنم اونم کمک کنه زندگی خوبی داشته باشم وکم کم به ارزوهام برسم یه جورایی توقعاتمو کم کنم. اولین کار هم برگشتن به زندگی 6ماه پیشم باشه که قبول کردم با مهرداد ازدواج کنم اما بعدش منصرف شدم همش عذاب وجدان داشتم و احساس میکردم نمیتونم خوشبخت باشم چون اونو ازار دادم. نویسنده : اهوی خیال. هوا چقدر خوب و دونفره ست. که داده ات نعمت است و.
خاطرات نگفته
تولدتولد.تولد.تولد.تولد. اینم هدیه خواهرشوهری به نی نی من. چند روز تعطيلي . درد و دلهاي من(سپيده). خاطرات يك دختر پرماجرا (مهتاب). من و اقاي همسر. دختركي كه من باشم(الی). محرمانه هاي يك خاله زنك. من و همسري جونم(نازي). بچه ها من این اخرین پستیه که براتون میزارم. اخه خونه نت ندارم . من تمام پست هام رو تو شرکت که نت داشتیم میزاشتم براتون. از اونجایی که تهران پورسانت شرکت مارو نمیداد میخوایم شرکت رو جمع کنیم و من مجبور به خداحافظی با شما میشم. بله دوستان این شد از کار ما. حالا نمیدونم برم عکاسی یا نه. اخه ب...