NAZANINBAHAR2000.PERSIANBLOG.IR
نامه گشوده عشقنامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/
نامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/
TODAY'S RATING
>1,000,000
Date Range
HIGHEST TRAFFIC ON
Tuesday
LOAD TIME
3.4 seconds
16x16
32x32
PAGES IN
THIS WEBSITE
19
SSL
EXTERNAL LINKS
49
SITE IP
46.224.2.182
LOAD TIME
3.357 sec
SCORE
6.2
نامه گشوده عشق | nazaninbahar2000.persianblog.ir Reviews
https://nazaninbahar2000.persianblog.ir
نامه گشوده عشق
nazaninbahar2000.persianblog.ir
نامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/1384/2
ساعت ۱٠:٤۳ ق.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤. تگ ها : وبلاگ. يه قصه دارم كه مال چشمهاي پريشون روزگاره. هركي كه چشمهاي پاكي داره ، مسلما نگاهش عاشقونه تره. ساعت ٧:٥۸ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤. تگ ها : وبلاگ. عشق بالاي شهر و پايين شهر. عشق پايين شهر و بالاي شهر. يه عشق قديمي كه هميشه توي همه كتابهاي داستانهاي بچه ها بوده وهست، يه عشق كه مال دنياي دله. پلان اول: اصلا براي من مهم نيست من تورو دوست دارم و به خاطر به دست آوردنت حتي توي روي پدرو مادرم واي مي ايستم ، چراچون من عاشق تو هستم. اينجا بايد از ...
شعری از شور يک شاعر - نامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/post/62
شعری از شور يک شاعر. بياييد از سايه روشن برويم. بر لب شبنم بايستيم در برگ فرود آييم. از روزن آن سوها بنگريم در به نوازش خطر بگشاييم. خود روی دلهره را پرپر کنيم. نياويزيم، نه به بند گريز نه به دامان پناه. دم صبح دشمن را بشناسيم و به خورشيد اشاره کنيم. نزديک ما شب بی دردی است، دوری کنيم. کنار ما ريشه بی شوری است بر کنيم. و نلرزيم پا در لجن بگذاريم مرداب را به تپش درآييم. بياييد از شوره زار خوب و بد برويم. چون جويبار. آينه روان باشيم. به درخت درخت را پاسخ دهيم. برويم برويم و بيکران را زمزمه کنيم.
نامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/1384/5
نوشته اي كه عنوان ندارد. يه جورايي كه نه بدجوري دلم آرزو كرد. يه دوستي شب پنج شنبه 27 مرداد و مصادف با شب 13 رجب برام يه smse زده بود و خواسته بود كه هر آرزويي دارم بكنم چون كه شب ميلاد علي بود و شب برآورده شدن آرزوها. چي مي تونستم آرزو كنم و چي مي تونستم از خدا بخوام. دلم گرفت زنگ زدم به هنگامه ، گفت عزيزم فعلا سرم شلوغه داداش اينا اومدم خونمون روز پدر آوردن، خوب بازم گفتم هنگامه جان ببخشيد ، بعدا تماس مي گيرم ،. ولي اي كاش مي شد كه به او هم گفت روزت مبارك هرچند! تگ ها : وبلاگ. من نيازم با تو بودن.
تفسيرش با خودتون - نامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/post/63
كه به خونش نرسيده. قصه تون به سر رسيد. بغض كاهي تونو ديد. دل به دريا زدو باز. يه بغل ترانه چيد. با تواني كه نداشت. قانون شكست ، اومد. روي شونه تون نشست. سنگ و شيشه قسمت. دل نمي سوزه واسه دل دلواپس من. خوش به حالتون شما تا ابد مال هميد. خوش به حالتون شما تا ابد مال هميد. خوش به حالتون شما تا ابد مال هميد. تلخي فاصله رو با يه سايد مي شكنيد. تلخي فاصله رو با يه سايد مي شكنيد. تلخي فاصله رو با يه سايد مي شكنيد. اگه يك شب ، يكي خواست. دست و شعلهور كنه. كه منم خبر كنه. برگرفته شده از ضميمه روزنامه جام جم ايران).
تقديم به كسي كه دوستش دارم - نامه گشوده عشق
http://nazaninbahar2000.persianblog.ir/post/64
تقديم به كسي كه دوستش دارم. عزيزم عشقم مدتها بود كه نامه اي كه از عشق درون و مايه هاي برون نباشد برايد ننوشته ام. مدتها بو دكه دنبال كاغذي از احساس نازك ابريشم چشمهايم بودم كه بر روي دل مهربانت بنشيند. و به تو بگويم كه دوستت دارم. فرصتي نيست بازي سرعت زمانه بدجوري جنون انگيزاست. بدجوري عاشق گونه شدن را در پيله شب هنگام بيداري ام مي تنم. بدجوري در اين وادي ثانيه ها رسيدن به عشق سيب درخت فاصله را گاز مي شمارم. يك دو سه و چهار. آه كه ديگر فرصتي براي عاشقي جز امروز نيست. امروز فال حافظ را بهانه رسيدن كردم.
TOTAL PAGES IN THIS WEBSITE
19
هزار توی شعر .......
http://sherebahar.persianblog.ir/1393/4
هزار توی شعر . در حجمه بالشتکی گم می شود. که درونش را پر پر کرده اند. 1777;۱:٠٠ ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۳. من : توی روزای پر اقاقی به دنیا اومدم . شب ولادت حضرت علی. خدا رو هیچی هیچی نمیشناسم . اما می دونم همه چیمه .تنها داشته ام . وقتایی که نظری بهم می ندازه. می تونم بعضی نشونه هاش رو ببینم و پیش برم . اما وقتایی هم که تاریکم. تنهام نمی ذاره / و این یعنی اینکه خوشبختم . دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩٥. پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٤. چهارشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳٩۳. دوشنبه ۱٢ آبان ،۱۳٩۳. یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۳. دمی با شعر نو.
دست نوشته های یک مجنون قدیمی... - هزار توی شعر .......
http://sherebahar.persianblog.ir/post/70
هزار توی شعر . دست نوشته های یک مجنون قدیمی. روزهایی بود که رویاهایم تعبیر داشت. و من از صادقانه بودنشان به وجد می آمدم. و شاید ته ته های دلم به خود می بالیدم! این را یواش بخوان تا آبرویم نرود! شاید بازی در نقش فرشته ای زمینی بود یا حرکتی آسمانی و واقعی از یک انسان به تعالی آرمانی. روزهایی که نذر و دعا و نیت و یقیین تحققش امید حرکتی بود برایم. یادم می آید یکی از بی بدیل ترین و زیباترین لحظه هایم هنگام اذان مغرب بود. ومن روی پشت بام خانه مان می ایستادم - و بی خیال آدمهایی که شاید می دیدنم-. دمی با شعر نو.
هزار توی شعر .......
http://sherebahar.persianblog.ir/post/73
هزار توی شعر . گامی به پیش می برم. فکرم هزار جاست هنوز. 1777;۱:٤٦ ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩٢. من : توی روزای پر اقاقی به دنیا اومدم . شب ولادت حضرت علی. خدا رو هیچی هیچی نمیشناسم . اما می دونم همه چیمه .تنها داشته ام . وقتایی که نظری بهم می ندازه. می تونم بعضی نشونه هاش رو ببینم و پیش برم . اما وقتایی هم که تاریکم. تنهام نمی ذاره / و این یعنی اینکه خوشبختم . دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩٥. پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٤. چهارشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳٩۳. دوشنبه ۱٢ آبان ،۱۳٩۳. یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۳. چهارشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩۳.
دنیای دلم.... - هزار توی شعر .......
http://sherebahar.persianblog.ir/post/74
هزار توی شعر . پرسه می زنم در کوچه های یاد. جولان می دهند خواب های بی تعبیر. دست می افشانند بذر های وسوسه. می لرزاند لحظه های ناب. مکاره بازاریست دنیای دلم. 1777;٢:٥٧ ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ فروردین ،۱۳٩۳. من : توی روزای پر اقاقی به دنیا اومدم . شب ولادت حضرت علی. خدا رو هیچی هیچی نمیشناسم . اما می دونم همه چیمه .تنها داشته ام . وقتایی که نظری بهم می ندازه. می تونم بعضی نشونه هاش رو ببینم و پیش برم . اما وقتایی هم که تاریکم. تنهام نمی ذاره / و این یعنی اینکه خوشبختم . دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩٥. دمی با شعر نو.
هزار توی شعر .......
http://sherebahar.persianblog.ir/1393/8
هزار توی شعر . آنقدر خش خش دلم را درآوردی. 1634;:٤۱ ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آبان ،۱۳٩۳. من : توی روزای پر اقاقی به دنیا اومدم . شب ولادت حضرت علی. خدا رو هیچی هیچی نمیشناسم . اما می دونم همه چیمه .تنها داشته ام . وقتایی که نظری بهم می ندازه. می تونم بعضی نشونه هاش رو ببینم و پیش برم . اما وقتایی هم که تاریکم. تنهام نمی ذاره / و این یعنی اینکه خوشبختم . دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩٥. پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٤. چهارشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳٩۳. دوشنبه ۱٢ آبان ،۱۳٩۳. یکشنبه ٢٩ تیر ،۱۳٩۳. چهارشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩۳. هنوز هم سایه ای هست.
نظری سوی خدا - ورق پاره هایم
http://aramhsr.parsiblog.com/Posts/106/نظري%20سوي%20خدا
خداوند عز وجل ، بنده پ ر خواب بیکار رادشمن می دارد . [امام کاظم علیه السلام]. یک نظر باید رفت تا بدریای جنون. تا بلندای سحر تا همانجا که خدا می خواهد. تا همان جا که صدای جویی پر ز آب کوثر. و زلال همچو اشک چشمان. می نوازد آهنگ تا بیایی و بخوانی شعری. یا وضویی گیری با صدای شبنم. جا نمازی بگشایی ز گلبرگ حریر. و نمازی خوانی از سر شوق و خلوص. یا که بیننده شوی یک طلوع دیگر. باغ پر از گل با صدای شبنم. سر بر آرد از خواب و بگوید با خود که نسیم سحری در راه است. چه کسی می داند صبح روشن چندیست که ز ره آمده است.
دوباره بر گردیم - ورق پاره هایم
http://aramhsr.parsiblog.com/Posts/108/دوباره%20بر%20گرديم
آن که به بلایى سخت دچار است چندان به دعا نیاز ندارد تا بى بلایى که بلایش در انتظار است . [نهج البلاغه]. دو باره بر گردیم. چقدر خوب بود اگر دوباره بر گردیم. به دشت پر ز گلوله های منفجر نشده. همان مکان که زمانی مکان روییدن بود. اگر دوباره بر گردیم. چقدر می توانیم همانند گذشته صمیمی باشیم. چقدر میشود فهمید که دوستی ها دوباره می رویند. بیاییم به باور خود به قبولانیم. گذشته بر نمی گردد اگر هزار مرتبه خود را بدار آویزیم. گذشته رفته هرگز نخواهد آمد باز. چرا که دیده حقیقت ز خانه هارفته. بدشت پر ز شقایق سلام دهند.
دلنوشته های تنهاییم
http://www.ehsaas0761.blogfa.com/1393/11
یادی از فرهنگ بر باد رفته . در تقویم ایرانیان زمستان چنین تقسیمبندی میشد که. چله بزرگ از آغاز دی ماه تا دهم بهمن (چهل روز) ادامه داشت. و چله کوچک از یازدهم تا آخر بهمن (بیست روز) بود. در باورهای مردم ایران این دو چله (چله بزرگ و کوچک). شخصیت انسانی داشتند به نام اهمن و بهمن. مردم قدیم از سی و ششمین روز زمستان. تا چهل و چهارمین روزش را چارچار مینامیدند. یعنی چهار روز پایان چله بزرگ و چهار روز آغاز چله کوچک. که هوا بسیار سرد و یخبندان است. چارچار را زمان جنگ چلهها نیز میگفتند. و میگوید اهمنم رفت، بهمنم رفت.
دلنوشته های تنهاییم -
http://www.ehsaas0761.blogfa.com/post/127
موضوعات مرتبط: من ; شب ; دلتنگی. تاريخ : دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ 2:40 نویسنده : امیرعباس. لطف کردی اومدی و مهمون دل تنهام شدی . خوشحالم کردی ، امیدوارم بتونم بشایستگی ازت میزبانی کنم و از همکلامی با شما بهره ای بگیرم . این وبلاگ صرفآ برای برون ریخت غمهای تنهاییم در مقطع زمانی دهه 90 و پیدا کردن دوستانی که بتونم در آینده باهاشون همدلی و همراهی داشته باشم ایجاد گردیده ، شمام لطف بفرمایید با نظرات ارزشمندتون کلبه تنهاییمو مزین و مصفا کنید! با امید به آینده ای بهتر . . . قاصدک شعر مرا از بر کن . چنان بکوش ...
TOTAL LINKS TO THIS WEBSITE
49
♥ ღღღlOvE ღღღ
Http:/ lovenote18.blogfa.com/. نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:59 توسط fatemeh.
به دلتنگی هام دست نزن
به دلتنگی هام دست نزن. دلم خواهد بساط عشرتي چينم . فلك گويد ، مچين ،. ناچيده ، بر چينم . سی و هشت هفتگی. خود خودم .ارغنون جون. دكتر فريبا رضائي / متخصص زنان و زايمان. نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط نازنین. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 توسط نازنین. نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط نازنین. نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط نازنین. نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط نازنین. سی و هشت هفتگی. Weblog Themes By PayamBlog.
Nazanin Aygani | Artist
nazaninazimiiraniancelebries.blogspot.com
Nazanin Naz Azimi ( Iranian Celebrities )
Nazanin Naz Azimi ( Iranian Celebrities ). Tuesday, March 11, 2008. Subscribe to: Posts (Atom). View my complete profile.
جوجه طلا
ماجرا مربوط به یه روز جمعه است که شبش تمام فامیل خونه بابایی دعوت بودیم حسابی خوش گذشت. ا. نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 20:37 توسط. پایان 8 ماهگی امروز 20/10/90. چند وقته مامان خیلی گرفتاره ودر مورد کنترل من هیچی ننوشته امروز به مناسبت پایان هشت ماهگی یادی از گذشته کرد.من توی شش ماهگی ۵/۷کیلوشده بودم وقدم ۶۴سانت . از اون روز قرارشد مامان کاملا رسمی ( قبلا دور از چشم بابا جون گاهی دزدکی مامان به من غذا می داد. پذیرایی مامان خوب جواب داده وزنم ۸کیلوشده ( ۴۵۰/۸ با لباس زمستونی ) بود و قدم ۶۷ .
nazaninbahar2000.persianblog.ir
نامه گشوده عشق
سرسجاده دعای عشق اجابت محبوب. سر سفره افطار عشق وضوی رخسار نكوی. دعای شب اول عشق سحرگاه خمور عشق جانا عشقت بيانی ساخت از هرچه هستی عشقت گودالی ساخت از هرچه نيستی. هميشه درگاه عشقم لب مهربان تو بود از گفتن هرچه واژه، تو می گفتی كه عاشقی و من ساده لوح ساده. گفتن دوستت دارم تو مهربانانه و گفتن هرچه واژه لايق تو و عشق گرمت از من صادقانه به نسيم عشق گفتی كه. تو رفتی و گفتن دوستت دارم را برای من بر برگی نوشتی و به دست پاييزی سپردی كه ديگر حس زندگی در تن زمينش جز برگها وخاكهای برخاسته شده از اين غم نبود. ولی اف...
حـریم بـدبخـتی !
سه شنبه دوازدهم شهریور 1392. ر س یده و قت م وند ن! ه رک سی ا م.
منُ تو...
یه شوهر دارم وقتی باتاخیر سه ساعته ، پنج عصر میاد ناهارنخورده هنوز حوصله حرف زدن باخانومشوداره. بهش میگم بهم تبریک نمیگی؟ میگم باید جلوم تعظیم کنی. گفتم ینی مامان شم همه کارام باخودته. گفت عزیزم شما که. یه همچین شوهری دارمممممم من. یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ 18:20 میس پاپیون. خیلیاتون ازم خواستین عکس بذارم خودمم دلم میخاد مثل اوایل پستام عکس دارباشه. اما متاسفانه از هرسایتی اپلود میکنم و ادرسشو داخل وبلاگم میذارم ثبت رو که میزنم. قبلا وقتی عکسو اپلود میکردم ادرس لینک مستقیمشو کپی پیست میکردم توبلاگفا.
گاهی اشک ... گاهی انتظار
گاهی اشک . گاهی انتظار. این سهم خستگی چشمان من است . من تو را تابی نهایت . یه عالمه وقته دیگه دستو دلم به نوشتن نمیره. راستش من این خونه رو واسه تنهاییام ساختم . البته 10 سال پیش. اما همین خونه برام شدم یه وسله که منم مثل همه ی آدما جلوی عشق کم اوردم و عاشق شدم . میخواستم ببندمش اما دلم نیومد .چند بار سعید گفت تعطیلش کن. دلم گواه میداد . یه روزی مثل امروز . بازم قراره اینجا برای دلم از تنهایی بنویسم. با این فرق که دیگه دوستای قدیممو ندارم. امیدوارم همشون الان بهترین سرنوشتو داشته باشن. پس می زند تو را.
همه چی
سلام دوستای گلم امیدوارم ازمطالب خوشتون بیاید. پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 13:12 مهربون. میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم. تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم. این من هستم که وفادار خواهم ماند ، این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند! ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﺩﻭﺳﺘ. وای که...