KHAKESTARHA.BLOGFA.COM
خاکسترهاخاکسترها - من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام.
http://khakestarha.blogfa.com/
خاکسترها - من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام.
http://khakestarha.blogfa.com/
TODAY'S RATING
>1,000,000
Date Range
HIGHEST TRAFFIC ON
Wednesday
LOAD TIME
0.2 seconds
16x16
PAGES IN
THIS WEBSITE
18
SSL
EXTERNAL LINKS
27
SITE IP
38.74.1.43
LOAD TIME
0.188 sec
SCORE
6.2
خاکسترها | khakestarha.blogfa.com Reviews
https://khakestarha.blogfa.com
خاکسترها - من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام.
khakestarha.blogfa.com
خاکسترها
http://www.khakestarha.blogfa.com/8912.aspx
من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام. هی آرامش کجایی که یادت بخیر! جان من انقدر انرژی مثبت ندین می ترکم هاااا! بابا من خودم مملوام از فکرای منفی خودمم همه ی اون چیزی هایی رو که فکر می کنین فقط خودتون می دونین می دونم! کلا بی خیال زندگی. نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ساعت 0:45 توسط elahe. نمی دونم با این دل گرفته تواین فضای بسته با این آدمای بی دلو خسته چی بنویسم! وقتی بدونی این نوشتن هیچ دردی رو دوا نمی کنه! به گوش اونایی که بایدبرسه نمی رسه و اگرم که برسه هیچ فایده ای نداره! از ترم دوم به بعد هی...
خاکسترها - کار سوق هنر
http://www.khakestarha.blogfa.com/post-21.aspx
من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام. بچه های مدرسه ی فرزانگان کاشان! داریم یه کارسوق میزاریم براتون! تقریبا همه ی برنامه هاش رو قطعی چیدیم! میمونه تاریخ و موافقت مدرسه که از طرف خودم میگم حله! آخه قبلا که صبت کردم موافقت کردن! باز بستگی داره به. خلاصه که گفتم خبر داده باشم! البته قطعیشو خبرتون میدم! کارسوقش از اون باحالاس! قراره اگه بشه فارغا رو هم بگیم بیان! خلاصه که از شرکتتون بسیار بسیار خوشحال میشیم! نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 0:40 توسط elahe. با تمام وجود حرف می زنم شاید .
خاکسترها - خواب
http://www.khakestarha.blogfa.com/post-23.aspx
من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام. من فقط یه خوابم. من فقط یه خوابم. من فقط یه خواب بی تعبیرم. پناین روزای آخر تابستون که البته ربطی به تابستون بودنش نداره و کلا اینجوریه حال خوبی ندارم اصلا همه چی واسه حال گیری آفریده شده. پن۲چندتا واژه ان که جدیدا خیلی آزارم میدن.خواب رویا توهم دروغ شک. وجدیدا به این پی بردم که انکار هر چیز میتونه به اندازه ی خودش قابل قبول باشه. سخته برای هیچ واژه ای تعریف نداشته باشی. نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۰ساعت 22:15 توسط elahe. با تمام وجود حرف می زنم شاید .
خاکسترها
http://www.khakestarha.blogfa.com/9004.aspx
من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام. حال همه ما خوب است. ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،. که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند. با این همه عمری اگر باقی بود. طوری از کنار زندگی می گذرم. که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و. نه این دل ناماندگار بی درمان! تا یادم نرفته است بنویسم. حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود. می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازۀ باز نیامدن است. اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی. ببین انعکاس تبسم رویا. شبیه شمایل شقایق نیست. خواب دیده ام خانه ئی خریده ام.
خاکسترها - تانگو
http://www.khakestarha.blogfa.com/post-22.aspx
من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام. همه ی متن زیرقراربود چندتاحرف مهم رو به دوستای عزیزی که حالا میگم براتون برسونه،ولی خوب حادثه خبر نمیکنه که! وبه قول نامجو تمام این شعرکه سه واژه اش را هنوز بیشتر نسروده ام،قبل از این نسروده ام می خواهد بگوید که:. بزارین از یه جای خوب شروع کنم،یه جایی که اگه آدم حسابی باشین،با خوندن این متن :. 1) همه چیز رو به خودتون نمیگیرید.(اون که باید بفهمه،فهمید.) 2) همه چیز رو به خودتون بگیرید.لطفا. این عشقه یه اونیه که.حالا. بیشتر کپی کنندگان اشعار مورد علاقمون تو بلاگ!
TOTAL PAGES IN THIS WEBSITE
18
قــــــلــــــم ها
http://www.ghalam-ha.blogfa.com/9002.aspx
صدای بوق ممتد پخش شد و انگار صدای رد شدن خمپاره ای بزرگ بود که توی. زش فرو می رفت. بوق قطع شد و گوشی رو گذاشت توی جیبش! چند ثانیه بی هدف مکث کرد،. بغض گلوش رو فرا گ. روی نیم کت نشست ، بوی تعفن سبزه ها می آمد و از روی آن تنها سایه ها بودند که حرکت می کردند. تنها به کلمه آخر فکر می کرد " برو گمشو ". حالا اون گم شده بود ، بین سایه ها ، بوی تعفن سبزه ها و در ذهنش! او گمشده بود و نمی دانست. قلم : علی مسجدی. نوشته شده در جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 23:57 توسط علی م.
قــــــلــــــم ها - پرنده
http://www.ghalam-ha.blogfa.com/post-2.aspx
پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی. آه بهار آمده است. و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت. پرنده از لب ايوان پريد. مثل پيامی پريد و رفت. پرنده آدمها را نمیشناخت. و بر فراز چراغهای خطر. در ارتفاع بیخبری میپريد. و لحظههای آبی را. پرنده آه فقط يک پرنده بود. نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 16:55 توسط علی م.
قــــــلــــــم ها - با اینا خستگیمو در میکنم
http://www.ghalam-ha.blogfa.com/post-1.aspx
با اینا خستگیمو در میکنم. بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو. بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ. با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم. شادی شکستن قلک پول. وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد. بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب. با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگی مو در میکنم. فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا. شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور. برق کفش جفتشده تو گنجهها. با اینا زمستونو سر میکنم. با اینا خستگیمو در میکنم. عشق یک ستاره ساختن با دولک. ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه. قلم: سال نو مبارک.
قــــــلــــــم ها - زیادی هستم
http://www.ghalam-ha.blogfa.com/post-3.aspx
در چشم آفتاب چو شبنم زیادی ام. چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی ام. بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند. بارم که روی شانه ی عالم زیادی ام. با شور و شوق می رسم و طرد می شوم. موجم ، به هر طرف که بیایم ، زیادی ام. همچون نفس غریب ترین آمدن مراست. تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام. جان مرا مگیر خدایا که بعد مرگ. در برزخ و بهشت و جهنم زیادی ام. قرآن به استخاره ورق خورد! بین برادران خودم هم زیادی ام! پن: گاهی وقتا واقعا این حس بهم دست می ده! نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۰ساعت 23:58 توسط علی م.
قــــــلــــــم ها - قصه ي ما بر سر زبان ها افتاد
http://www.ghalam-ha.blogfa.com/post-4.aspx
Ghalam-ha, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs". قصه ي ما بر سر زبان ها افتاد. ما احمقانه عاشق شدیم و. و این گونه شد که. قصه ي ما بر سر زبان ها افتاد. از منظومه پیاده روی در تونل. نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۰ساعت 15:40 توسط علی م.
قــــــلــــــم ها - انتخاب
http://www.ghalam-ha.blogfa.com/post-5.aspx
با زبانی سوخته در وحشت کابوس ها. قصه از خورشید می بافیم ما فانوس ها. کورسویی از خدا مانده ست و پنهان کرده ایم. در شکاف دخمه های شهر دقیانوس ها. آفتابی نیست، اما طبل نوبت می زنند. آسمان خواب است در بیداری ناقوس ها. جاده آنک در هوار مه گم است، اما هنوز. می زنند آوارگان بی جهت بر کوس ها. پشت این رنگین کمان نور حشر سایه هاست. پرده بردارید از پاهای این طاووس ها. دست بردارید از ما آی عیسایان کذب! دردهای ما شمایید آی جالینوس ها! تنگ و این کابوس ها؟ دریا و اختاپوس ها؟
یه شب بارونی . . .
http://shabebaruni.persianblog.ir/post/22
یه شب بارونی . . . به زمزمه های دوردست گوش می سپارم. و پشت سر، پل ها همه شکسته. دستی مرا از پس خویش می کشد. پاهایم در اختیار نیست. هوا پر از رفتن است. به خویشتن نمی روم این راه را،. در من حس غریبی ست که رنج روزگار را می شوید. با غبار خسته ی تن خویش،. گردی به زمان می فشانم زین سفر. در پس این زخم های تیره،. می دانم صبور باید بود. چه می توان کردن؟ که راه در پیش است. Khob man manam dge baraye kasbe etela@e bishtar ba 110 tamas begirid! Man va tanhahi ha yam. Javane mizanam ta . Dokhtari az jense mah.
یه شب بارونی . . .
http://shabebaruni.persianblog.ir/1390/4/4
یه شب بارونی . . . نامه ی معرفی چارلی به دخترش. جرالدین دخترم ، اکنون تو کجا هستی؟ در پاریس روی صحنه تئاتر؟ پدر تو ، چارلی چاپلین. نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٩ساعت ۸:۳٩ ب.ظ توسط sahar نظرات . چه حقیر است این عشق گر بماند به میان من و تو. خود بمیرد در خود ,گر ببندد در خود. وبماند به میان من و تو عشق در بسته. ناسزایی است به عشق همگان. او که سیبی را دوست میدارد. به همه مهر می ورزد. که همه از گوهر یکتایند. من به خوبی می دانم که ورای من و تو. عشق ها می میرند,مگر ازاد شوند. رفتنت رنج من است. رنج من عشق من است.
مدیر بالن سوار !! - یه شب بارونی . . .
http://shabebaruni.persianblog.ir/post/19
یه شب بارونی . . . مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهم ی دارد ارتفاعش را. کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: "ببخشید آقا من قرار مهم ی دارم ، ممکنه. به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟ مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴* ﹾ* ۸۷. و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱* ﹾ* ۳۷* هستید. مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید. مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟ نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
TOTAL LINKS TO THIS WEBSITE
27
آتش سرد
دوباره سیب بچین حو ا. من خسته ام. بگذار از زمین بیرونمان کنند. تو هر که میخواهی باش. آدم یا! اما من هنوز همان حو ایم. اینجا فقط برای منه. دلنوشته ها حرفهای دل خودمه. وبلاگ هایی که دوستشون داشته باشم لینک میکنم . مهم نیست که اونا لینکم کنن یا نه. بگو میوه ی کدام درخت را بچینم از زمین اخراج می شوم؟ کلبه ی احساس من. روزگارم پس از نوجوانی! زن یعنی همه چیز(سهیل ساسان). یک جرعه قهوه با طعم عشق(سهیل ساسان). فصل عاشقی من و خدا(سهیل ساسان). چیزی به ذهنم نرسید چی بذارم! چرک نویس های سیگاری من. دنیایی که من می بینم.
خاکستر سرد
هرکس چیزی از سحر بیاموزد، پایان کارش با پروردگارش است . [امام علی علیه السلام]. امروز: یکشنبه 97 فروردین 12. زبان حال حضرت رباب سلام الله علیها. خبر رسیده به من ای فرشتههای خدا. سپردهاند علی اصغر مرا به شما. سپردهاند که از شیر دایههای بهشت. بنوشد و بشود مرهمش که «فیه شفاء». نمیکند گلهای ت نگ من که برگشته است. دوباره ماهی تشنه به خانهاش دریا. هنوز دلنگرانم برای آن لبها. هنوز دل نگرانم برای طفلی که. مرا گذاشته با گاهوارهاش تنها. که آرام و تخت خوابیده است. بگو که دست خدا تاب میدهد او را. شاه زمین...
khakestaresorkh.persianblog.ir
کلبه تنهایی من
تقدیم به آنکه آفتاب مهرش ازآستان دلم هرگز غروب نخواهد کرد. دست نوشته های من. نویسنده : احسان مرادی. ساعت ٥:۳٧ ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱. من “آدم” تو “حوا” سیبی در کار باشد یا نه با تو در آغوش تو بهشت جاریست بوسه هایت طعم سیب میدهند . نویسنده : احسان مرادی. ساعت ٥:٢٥ ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩۱. تو بگو ای دوست. در نظرت رسم مروت این است؟ بخدا از تو دلم چرکین است. خیر خواهی تو مارا همه جا رسوا کرد. کار صد دشمن ما را. همه دل سوزی تو یک جا کرد. درد این است که این گونه چرا با ما کرد؟ آفرین بر تو رفیق.
برای زنده ماندن
بیماری برو به جهنم گرفته است! نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1392ساعت 19:26 توسط حدیث. جين اير مي گويد ولي آنجا خيلي دور است. آقاي روچستر مي پرسد از كجا جين؟ جين جواب مي دهد كه از اينجا، از تورن فيلد، از انگلستان و بقيه حرفش را مي خورد. آقاي روچستر منتظر نگاهش مي كند. جين اير اين پا و آن پا مي كند. و از شما آقاي روچستر. نوشته شده در پنجشنبه 26 دی1392ساعت 11:49 توسط حدیث. طاقت نمی آورد. می گوید حدک چرا چیزی نمی خوری مادر؟ دو روزه لب به غذا نزدی! حتما باید سوزن بزنی؟ من این روزها به خودم هم دروغ می گویم جان دل!
...شعـــــــــر گم شده...
دختری که دلش خوش است. به یک کاغذ کوچک. حتی جوهر پس داده. که قلم را روی کاغذ بکشد. که سریع بیاید اینجا. تا افکارش را پخش کند. که دوست داشته باشد. و چندین سال بعد. و باز ذوق کند. و دوست داشته باشد. حتی با ذکر منبع. دالت ون ه ا. پسری از جنس خورشید. مبارزه با شیطان پرستی. دفتر یادداشت های من. دری وری های یک کیبرد به دست. یک صندلی به تو نزدیک تر. چند قدم با تو بیشتر. خوشبختی. اینجا. 2 , شانزدهم تیر ۱۳۹۴ , محیا. بعدش میگی مخاطب خاص نداری؟ بی تفاوت نگاش کرد.گوشیشو برداشت و رف یه گوشه نشست. این شعرا مال کیه؟
خاکسترها
من،اینجا،تنها،تنهایی خویش را،تنها شده ام. من فقط یه خوابم. من فقط یه خوابم. من فقط یه خواب بی تعبیرم. پناین روزای آخر تابستون که البته ربطی به تابستون بودنش نداره و کلا اینجوریه حال خوبی ندارم اصلا همه چی واسه حال گیری آفریده شده. پن۲چندتا واژه ان که جدیدا خیلی آزارم میدن.خواب رویا توهم دروغ شک. وجدیدا به این پی بردم که انکار هر چیز میتونه به اندازه ی خودش قابل قبول باشه. سخته برای هیچ واژه ای تعریف نداشته باشی. نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 22:15 توسط elahe. این عشقه یه اونیه که.حالا.
BLOGFA.COM
این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است. محتوای وبلاگ محفوظ است. تنها از نمایش عمومی آن جلوگیری شده است. جهت اطلاعات بیشتر بخش ر اهنمای پیگیری جهت رفع فیلتر وبلاگهای مسدود شده توسط کارگروه.
خاکستری خاکستری....
در سایت های دیگر. بقيه لينك ها . بزرگداشت احمدبن موسی الکاظم (ع). شاهچراغ خاک تو از مشک برتر است. چون مرهمی به جان و دل ریش مضطر است. کویت صفای جان و دل ناامید خلق. در آن سکینه ایست که از حی داور است. شیراز کوی رحمت و انوار اولیاست. شاه چجراغ بر سر آن زیب و زیور است. این خاک تربتی است شفابخش زائران. بهر ز سیم و هم زر و هم در و گوهر است. نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور 1393 توسط صدا. شهادت امام جعفر صادق(علیه السلام). لبالب شد ز خون دل ایاغ حضرت صادق. دلم چون لاله مى سوزد ز داغ حضرت صادق. یا اینکه هر چ...
سجاده ی عشق
سپرده ام به باد ، به آسمان ، به خدا رسيدنم را به پايان راه. نوشته شده در ساعتتوسط فرشته ی آب. سپرده ام به باد ، به آسمان ، به خدا رسيدنم را . قالب های نایت اسکین. Design by : Night Skin.
دنیای خاکستریه من
باغ بی برگی روز و شب تنهاست با سکوت پاک غمناکش. نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 3:29 توسط اینجانب. دچار انهدام ام. انهدام در خودم. یه جور نابودی تدریجی عقاید سالهای گذشته که حالا یواش یواش یواش دارد به مراحل انتهایی خود میرسد. یک جور پوست اندازی پوست اندازیه ماری که من بودم و حالا آرام آرام پوست جدیدم دارد نمایان میشود. نمیدانم این پوست جدید چقدر در من بودنم نفوذ کرده اما تاثیر این نفوذ را در رفتارم کاملا مشاهده میکنم و دوستش دارم چرا که دارم به آن منی که میخواهم نزدیک میشوم. دچاره مرگ ذهنی شدم!
KHAKESTARI
لبانت بوي سيب نمي داد. چگونه بايد مي فهميدم بوسيدنشان بهشت آغوشت را بر من حرام مي كند؟ نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 18:47 توسط غزال. مثل آسمان بلاتكليفي كه نمي داند ببارد يا بگيرد! نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 18:32 توسط غزال. باز همان باران و همان پاييزباز همان صداى خش خش. باز هم همان كوچه. اما اين بار بدون تو. شانه به شانه ي هم. دودش در آغوشم ميگيرد. و تلخي اش بغضي ميشود ماندگار در گلو. قدم مي زنم و با هر كام دود ميكنم تنهايي را. نا گفته هايم جاري مي شود بر گونه. جاده اي بي پايان.